خرید بک لینک

درباره سایت

چشماني هميشه باراني

چیه ؟ چرا دلت گرفته ؟ او هم آدم است . . . اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت . . . غصه نخور . . اگر رفت ، گریه نکن. . . یک روز چشمای یک نفر عاشقش میکند . . . یک روز معنی کم محلی را میفهمد . . . یک روز شکستن را درک میکند . . . آن روز میفهمد آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده . . . میفهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد . . .

امکانات وب

-->-->-->-->
\".::code
.:!code new music!:.
عکس Ùx87اÛx8c Ø®Ùx81Ùx86

 

گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی . . . .

 

وقتی می مانی و تحمل می کنی ،

 

از خودت یک احمق می سازی 

 

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: سه شنبه 31 تير 1393 ساعت: 18:36

 

دیگر نمیگویم گشتم نبود ، نگرد نیست !

 

بگذار صادقانه بگویم …

 

گشتیم ! اتفاقا بود ! فقط مال ما نبود !

 

شما بگردید ! لابد مال شماست !

 

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: سه شنبه 31 تير 1393 ساعت: 11:28

 

عجیب است هیچوقت نگذارید در زندگی ،

 

کسی که شما فقط ” یکی از انتخابهایش ” هستید ،

 

برایتان تبدیل به ” اولویت ” شود !

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: دوشنبه 30 تير 1393 ساعت: 22:33

 

آدمــیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است … !

 

وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی میشود …

 

وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود …

 

وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو میشود …

 

وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد …

 

و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش …

 

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: دوشنبه 30 تير 1393 ساعت: 11:50

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: يکشنبه 29 تير 1393 ساعت: 20:29

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: يکشنبه 29 تير 1393 ساعت: 16:29

 

روزهای بی کسی ام تاریک و غم انگیز است ،

 

چشمانم را که باز میکنم همه جا تاریک است…

 

چشمانم را که میبندم باز هم تاریکی !!!

 

با اینکه نور است و روشنایی ولی من باز هم چیزی نمیبینم ،

 

چشم دلم دیریست جایی را نمیبیند ؛

 

بزرگان عشق میگویند : به زودی کور خواهم شد ،

 

کورِ عشق… من دیگر نمیبینم ، میبینی ؟؟؟!

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: يکشنبه 29 تير 1393 ساعت: 10:54

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: شنبه 28 تير 1393 ساعت: 21:49

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: شنبه 28 تير 1393 ساعت: 21:46

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: جمعه 27 تير 1393 ساعت: 12:14

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: پنجشنبه 26 تير 1393 ساعت: 11:57

 

امشب رحمت دوست جاریست مانند رود، نه!

 

مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید

 

کسی اینجا محتاج دعاست

 

اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: پنجشنبه 26 تير 1393 ساعت: 0:15

 

مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..!

 

مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ..

 

یـــک لبـــــخـنـــد ...

 

بــه بــازی میـــــگیــــری ..!

 

مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ..

 

و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ..

 

مــــــی گویند ســــاده ام ..!

 

اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ...

 

همیـــــــــن!

 

و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ..!!

 

 

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1393 ساعت: 20:35

 

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند

که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی

قصه عشق انسان بودن ماست

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1393 ساعت: 20:30

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1393 ساعت: 12:39

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1393 ساعت: 12:34

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: سه شنبه 24 تير 1393 ساعت: 20:56

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: سه شنبه 24 تير 1393 ساعت: 14:28

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: سه شنبه 24 تير 1393 ساعت: 10:50

 

من به تو می گویم دوستت دارم و تو به همه...

 

با گل هم بسته نمی شود، دهانی که هرز می پرد...

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: سه شنبه 24 تير 1393 ساعت: 2:13

 

 

 

چند سال پيش در يك روز گرم تابستاني در جنوب امریکا، پسر كوچكي با عجله لباسهايش را در آورد و خنده كنان داخل درياچه شيرجه رفت. مادرش از پنجره كلبه نگاهش مي كرد و از شادي كودكش لذت مي برد.
مادر ناگهان تمساحي را ديد كه به سوي فرزندش شنا مي كند، مادر وحشت زده به طرف درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود.
تمساح با يك چرخش پاهاي كودك را گرفت تا زير آب بكشد.
مادر از راه رسيد و از روي اسكله بازوي پسرش را گرفت.
تمساح با قدرت مي كشيد ولي عشق مادر به كودكش آن قدر زياد بود كه نمي گذاشت او بچه را رها كند. كشاورزي كه در حال عبور از آن حوالي بود، صداي فريادهاي مادر را شنيد، به طرف آن ها دويد و با چنگك محكم بر سر تمساح زد و او را كشت.
پسر را سريع به بيمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودي نسبي بيابد. پاهايش با آرواره ها تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روي بازوهايش جاي زخم ناخن هاي مادرش مانده بود.
خبرنگاري كه با كودك مصاحبه مي كرد از او خواست تا جاي زخم هايش را به او نشان دهد.
پسر شلوارش را كنار زد و با ناراحتي زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت: «اين زخم ها را دوست دارم؛ اينها خراش هاي عشق مادرم هستند.»

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: دوشنبه 23 تير 1393 ساعت: 21:57

 

از شباهتتون فهمیدم که تو نسبتی با گاوآهن داری !

اومدی ، زندگیمو شخم زدی ، زیر و رو کردی رفتی 

 

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: دوشنبه 23 تير 1393 ساعت: 19:49

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: دوشنبه 23 تير 1393 ساعت: 15:01

 

اصلا زن ساخته شده برای

 

ناز کردن

 

گیر دادن

 

غر زدن

 

حسادت کردن

 

دوس داشتن

 

دوس داشته شدن

 

اصلا دلش می خواد

 

مشکل داری نیا سراغش !!!

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: دوشنبه 23 تير 1393 ساعت: 13:07

 

هر صبح مادرم میگوید باز که دیشب آب دهانت بالشت را خیس کرده!

من لبخند میزنم ومیگویم

خداروشکر که هنوز از گریه های شبانه ام بی خبر است.

 

 

برچسب: باران, نویسنده: مائده تاريخ: دوشنبه 23 تير 1393 ساعت: 13:03

 

آنقدر دیر آمدی که رنگ چشمانت

 

و طرح کت سورمه ای تو از یادم رفت !

 

آنقدر دیر آمدی که صد پیمانه نشاط وحشی

 

در پیاله هوشیاری من یک وعده هم مرا دیوانه نکرد !

 

آنقدر دیر آمدی... دیر آمدی... دیر آمدی...

 

که لیلی شدن از یادم رفت !

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: دوشنبه 23 تير 1393 ساعت: 2:17

 

خوشبختی یعنی

 

قلبی را نشکنی

 

دلی را نرنجانی

 

آبرویی را نریزی

 

و دیگران از تو آسیبی نبینند

 

حالا برو ببین چقد خوشبختی !

برچسب: نویسنده: مائده تاريخ: دوشنبه 23 تير 1393 ساعت: 2:13

صفحه بندی